عنوان: خانه لهستانی ها
نویسنده: مرجان شیر محمدی
نشر: چشمه
تعداد صفحات: 209
سال نشر: چاپ اول 1395

تعریف این کتاب را زیاد شنیده ام. یک بار که به کتاب فروشی می روم سراغش را از خانم فروشنده می گیرم اما تمام شده است. فراموشش می کنم و به صورت غیر منتظره در فیدیبو گردی های شبانه پیدایش می کنم. شروع می کنم به خواندن. می خوانم و می خوانم تا صبح می شود. پسرک کوچک راوی با آن نگاه جزئی نگر اش و با بیان مسائلی که برایش جالب و مهم است دلم را می برد. روز ها وقت مطالعه کردن ندارم. شب ها سراغش می روم و غرق می شوم در خانه ای که زمانی لهستانی ها در آن زندگی می کردند و اکنون همسایه های مختلف هر کدام در اتاقی در کنار هم جمع شده اند و روزگار را می گذرانند.

 

- فریده چطوره؟

  خوبه.

  همون طوریه؟

  چه طوری مثلا؟

  یکی باید به این فری حالی می کرد که اگر تو خودت را بزنی به آن راه، چیزی عوض نمی شود و وقتی چیزی هست، آدم ها خیال نمی کنند که چیزی نیست.

- داشت خاک را از پیراهنش می تکاند و من دوست داشتم بغلش کنم و به ش بگویم با آن حرفش همه ی وحشت من را مثل آن خاک ها از توی دلم تکاند.

- چه جوری تونستی از اونایی که دوستشون داشتی جدا بشی؟

  وقتی بزرگ بشی تازه می فهمی که آدمیزاد با همه چی کنار میاد. تازه مگه چاره دیگه ای هم داره؟

 

* کتاب خوب و لذت بخشی بود.

** شاید خنده دار باشد اما خواندن بخش هایی از کتاب برای من ِ ترسو، مصادف شد با تا صبح بیدار بودن و بی وقفه ترسیدن. :)

 

 

منبع : رگبرگ های سیاه |خانه لهستانی ها - مرجان شیر محمدی
برچسب ها : کتاب ,چیزی ,لهستانی ,خانه ,خانه لهستانی